بابا صفرى

354

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

آنست . اين روحيه هم نسبت بروسهاى تزارى و هم با قبول تناقض منطقى نسبت با بالشويكها و مجاهدين قفقازى هردو بروز مىكند » . ما از اين نوشته نخست يك نتيجه‌گيرى ميكنيم و آن اينست كه خود دانشمند محترم با « قبول تناقض منطقى » روحيهء ضد روسى آن را براى روسهاى تزارى و بالشويكها و مجاهدين قفقازى هرسه تسرى داده و ما را از يك اتهام احتمالى « ايده اولوژيكى » مبرا ساخته است . اين نوشته تصديق مينمايد كه كتاب « اردبيل در گذرگاه تاريخ » از طرفدارى يا مخالفت با « ايسم » هاى چپ و راست بر كنار است و از ديدگاه مؤلف آن يك بيگانه ، صرفنظر از اينكه داراى چه مسلك و مرام سياسى و اجتماعى باشد ، بيگانه تلقى گرديده است . ما يقين داريم كه منقد محترم در اصل مطلب هم حق را با نگارنده بداند زيرا اين حق مشروع و فطرى موجودات زندهء عالم است كه هر « غيرى » را در محدودهء زندگى طبيعى خود بيگانه بداند و رفتارهاى زيان‌آور آنها را نكوهش نمايد . دو زنبور عسل همنوع يكديگرند و در دو كندوى كنار هم زندگى ميكنند اگر گذر يكى از آنها بر كندوى ديگرى بيفتد بلافاصله جسد دو نيم شده‌اش را دربانان كندو به بيرون حمل مينمايند . گنجشگى از حيث رنگ و محيط زيست با ديگرى فرق ندارد ليكن اگر سر زده وارد لانهء همنوع ديگر خود شود جنجالى در آن لانه عليه آن به پا ميگردد و پرهايش در هوا پراكنده مىشود . با اينحال آيا ميتوان گفت كه يك اردبيلى وقتى سالدات روسى را ، صرفنظر از آنكه داراى چه مسلك و مرامى باشد ، در شهر خود به بيند ؛ يا سرباز ترك را ، اعم از اينكه عسكر سابق عثمانى باشد يا سرباز تركيهء متحد كنونى ، متجاوز بكشور و ديار خود مشاهده كند ؛ يا سپاهى انگليسى را ، چه از امپراطورى ظالم گذشته باشد و چه هم‌پيمان مظلوم‌نماى كنونى ، حاكم بر اجتماع خود دريابد ؛ يا آن گروهبان آمريكائى را مسلط بر خانه و كاشانهء خود به بيند حق ندارد عكس العملى ، ولو به صورت تنفر ، ابراز دارد ؟ ! . . .